X
تبلیغات
رایتل
روزهای زندگی
روزهای زندگی من و تو ؛ درد و دلهام...
یکشنبه 2 تیر‌ماه سال 1387 ساعت 02:37

خوب دیگه اومدم که بنویسم ایران چی شد! ما پارسال پاسپورت هامون رو فرستادیم سفارت که تجدید کنه. بعد از ۳ ماه بالاخره بهمون تحویلش ددند و من دیدم که اجازه شوهر رو نزدند توش.وقتی که وارد ایران شدیم، من از مامور گذرنامه پرسیدم که چکار باید بکنم، اون هم گفت حتما باید بری اداره گذرنامه و درستش کنی. به آقای شوهر هم گفت یادت نره کار خانومتو درست کنی ها! ما هم ۲ روز علاف شدیم دنبال این کارا. آقای شوهر باید فرم پر میکرد و برای من اجازه خروج میگرفت! توجه کنید که این با اجازه خروج همسر فرق میکنه. البته ما اینو نمیدونستیم.

روز پرواز بعد از خداحافظی و این حرفا، با سرویس CIP رفتیم تو و  نشستیم تو اون جای مخصوص مهمانان ویژه و اونها هم مشغول پذیرایی از ما شدن. تو این فاصله که ما نشسته بودیم منتظر; یه از ماموران همین سرویس داشت بارهای مارو تحویل میداد و یکی هم داشت برامون کارت پرواز میگرفت.. اول که اومدند و گفتند هر چمدونی ۴-۵ کیلو اضافه داره و از این چیزها..بعد معلوم شد ترازوهاشون ایراد داره!!

خلاصه ما دیگه گفتیم همه چی حل شد که یهو همون آقاهه که کارت پرواز برامون میگرفت اومد و آقای شوهر رو برد. اگه فرودگاه امام رو دیده باشین میدونین اون قسمتی که ما نشسته بودیم تمام دورش شیشه هاش ماته به غیر از یک تیکه کوچیکش. حالا آقای شوهر رفته فقط من موندم و اون آقاهه که پذیرایی میکرد ازمون.. رفتم از پشت اون قسمتی که شیشه هاش مات نبود نگاه کردم دیدم آقای شوهر رفت توی یه جایی یه چند تا پ ا س دا۰ر هم اونجا وایسادند.. دیگه نمیدونیین چه حالی شدم.. حالا هی منتظر که برگرده اون هم نمیاد.. تو همین گیر و دار دیدم یکی از همون کارکنان مهمانان ویژه اومد.. رفتم گفتم آقا این شوهر من چی شد؟ چرا بردینش؟؟ بخدا دقیقا جوابش همین بود: خانوم شوهرت از مملکت نمیتونه خارج بشه. مشکل داره تو برو!

هر چی میگم آخه بابا چه مشکلی؟ میگه مشکل داره دیگه..نمیشه بره.. شما برو...

دیگه داشتم دیوونه میشدم.. بالاخره آقای شوهر اومد و بهم گفت که مشکل چیه!!

میگفت صداش کردند و گفتند شما که ممنوع ال خر۰وج هستی. بعد میبرن اونجا معلوم میشه سفارت مهر اجازه خروج رو براش نزده!!!!! مشکل مال من هم همین بوده که مامور گذرنامه بهم گفت حتما برو درستش کن.

حالا ۲ ساعت مونده  به پرواز. بارهامون رفته توی هواپیما!! آقای شوهر میگه خوب اینجا بخش گذرنامه اش کجاست که برم درستش کنم؟ میگن اینجا که نداره.. باید برگردی تهران!!! میگه برم تهران چکار کنم؟ میگن برو تهران اجازه خروج بگیر!! میگفت از کی؟ میگفتند از خودت.. میگفت یعنی فکر کردین من میام تا فرودگاه بعد تصمیم میگیرم خودم به خودم اجازه خروج ندم؟؟؟؟؟؟؟؟

میگفتیم بابا ما که رفتیم یه بار اونجا..خوب چرا این ماموره موقع ورود بهمون نگفت که آقای شوهر هم باید از مهر ها بزنه؟؟ حالا بماند که آقای شوهر قات زده بود و کلماتی بس شیرین نثار سفارت و بقیه!!!! میکرد!

خلاصه کلی هم معطل شدیم تا بارهامونو از تو هواپیما در آوردند و دوباره راهی تهران شدیم.. آقای شوهر رفت که به خودش اجازه خروج بده .. من و خواهر شوهر و پسر دایی شوهر رفتیم خونه پسردایی و حرص خوردیم..

فرداش مشکل پاسپورت حل شد ولی حالا دیگه بلیط پیدا نمیشد.. دیگه انقدر ما رفتیم خیابون ویلا و اومدیم که حد نداره.. شانسی که آوردیم این بود که ما با ایران ایر برمیگشتیم و جریمه نشدیم. اگه با بریتیش یا لوفتانزا بودیم نفری ۵۰۰-۶۰۰دلار باید اضافه میدادیم.. آخر سر بلیط از طریق لندن پیدا کردیم.. من اصلا نمیخواستم از لندن برم.. بس که آدمو میگردند.. ولی دیگه مجبور شدیم..

خلاصه این هم داستان ما بود.

نتیجه گیری اخلاقی: اگر محل اقامت شما تو پاسپورت ایران هستش و پاسپورت رو از سفارت گرفتین حتما چک کنید که این جمله توش باشه: دارنده گذرنامه به اتفاق ( اگر همراه داشته باشید اینجا مینویسه در غیر این صورت مینویسه : ندارد) مجاز به خروج به دفعات از مرزهای هوایی ایران میباشد!!!

اگر اقامتتون کاناداست تو پاسپورت مشکلی ندارید!!

بقیه سفر:

-خیلی خوش گذشت!

- خرجش وحشتناک بود

- کلی رستوران رفتم و دلی از عزا درآوردم

-مسموم شدم از صدقه سری رستوران سارا تو میرداماد! رفتم زیر سرم

-یه عالمه فیلم ایرانی اعم از آبگوشتی و غیر آبگوشتی خریدم.(‌پارسال چند تا از لوس آنجلس سفارش دادم.. دونه ای ۱۵ دلار.. اینها رو خریدم دونه ای ۱۵۰۰ تومان!!)

-کلی کتاب خریدم حتی کتابهای آشپزی(‌خیلی ایران ارزونتره کتاب.. من چند از کتابهای اسماعیل فصیح رو خریدم دونه ۵-۶ هزار تومن.. اینجا فروشگاه ایرونیمون میده ۲۹ دلار دونه ای!!!!!!)

-با خواهر شوهر بزرگه و شوهرش کلی کیف کردیم..

-با پسر داییهام و خانوماشون کلی کیف کردیم و یاد اون موقع ها.

-داستو رو آباد کردم!!!!

-بعضی از دوستامو که بعد از دیپلم ندیده بودم دیدم.. اگر دارین حساب میکنین که چند سال میشه باید بهتون بگم میشه خیلییییی سال!!!!

 

(function (i, s, o, g, r, a, m) { i['GoogleAnalyticsObject'] = r; i[r] = i[r] || function () { (i[r].q = i[r].q || []).push(arguments) }, i[r].l = 1 * new Date(); a = s.createElement(o), m = s.getElementsByTagName(o)[0]; a.async = 1; a.src = g; m.parentNode.insertBefore(a, m) })(window, document, 'script', '//www.google-analytics.com/analytics.js', 'ga'); ga('create', 'UA-40870092-3', 'auto'); ga('send', 'pageview');